محمد آزرم(اتاق شعر) متفاوطتفاوط

تفاوط

۱۳٩٢/۱۱/۱٥

عطر از نام تکرار شدنی نیست

گفت‌وگو با ایولیلیث و محمد آزرم به مناسبت انتشار کتاب شعر عطر از نام

سپیده جدیری

متن گفت و گو  


 

 

 

محمد آزرم
۱۳٩٢/۱٠/۱٥

ترجمه شعر به تصویر (محمد آزرم / کمال طباطبایی) - نوشته: لیلا صادقی

 

و هنوز حتا نامی ندارد

خوانش بینانشانه‌ای شعر و تصویر

محمد آزرم
۱۳٩٢/۱٠/٩

خوانش بینانشانه‏ای شعر از دوستت دارم یدالله رویائی و تصویرسازی عاطفه شفیعی راد
محمد آزرم
۱۳٩٢/٩/٢۳

گفت‏‌وگوی آرمان با محمد آزرم به مناسبت انتشار کتاب عطر از نام
محمد آزرم
۱۳٩٢/۸/٢۱

عطر از نام

 

محمد آزرم
۱۳٩٢/٧/٦

هژگوار آرمان شهری زبانی

خوانش شعر هژگوار از کتاب «هوم» اثر محمد آزرم


نرگس باقری*

«هژگوار» فرمی وانموده‌ای و شبیه‌سازی شده است. شعری که فرم آن یک مدخل از فرهنگ لغت را بازسازی می‌کند. در هژگوار با آنچه در اندیشه‌ی بودریار وانمودگی(simulacrum)  گفته می‌شود روبه‌رو هستیم. سیطره‌ی وانموده‌ها چنان است که فرق بین اصل و بدل را نمی‌توانیم  تشخیص دهیم. پیوند میان نظام‌های نشانه‌ای منجر به محو شدن امر واقع شده و مرز واقعیت و وانموده یا شبیه‌سازی شده از میان رفته است.

در این شعر همچنین شاهد مثال‌هایی که معنای خود را از منابع معتبر و اسناد تاریخی دیگری چون فرهنگ معین، برهان قاطع، جهانگیری، رشیدی، الفهرست ابن ندیم، الملل و النحل شهرستانی، معجم البلدان و ... اخذ می‌کنند، در واقع پایه و اساسی در واقعیت بیرونی ندارند و در روند شکل‌گیری، بازنمودها جایگزین چیزهایی شده است که باز می‌نمایانند، به شکلی که گاهی فکر می‌کنیم بازنمودها بخشی از امر واقعی و تکمیل کننده‌ی آن هستند.

متن کامل


نسخه روزنامه آرمان

نسخه PDF روزنامه آرمان

محمد آزرم
۱۳٩٢/٦/۳۱

گوشزد

نقد کتاب شعر گوش درد قرن چهارده نوشته عباس حبیبی

لینک روزنامه

 

 

محمد آزرم
۱۳٩٢/٦/٢٧

پریدن در هوای بی‌چگونگی

 

مجله تجربه، شماره 23، صفحه 13

زمانی «نظم» فارسی هم شعر بود و هم داستان؛ ماوای اساطیر و افسانه‌ها. اگر در «مینوی خرد» خوانده بودیم هرگاه سیمرغ از «ویسپوبیش» برخیزد هزار شاخه از آن درخت برویَد و چون بنشیند هزار شاخه از آن بشکند و تخم آن پراکنده شود. رد این مرغ فراخ‌بال افسانه‌ای را با سر سگ و پنجه‌های شیرش، با تن عقاب و دُم طاووسش، در «شاهنامه» و «منطق‌الطیر» جست‌وجو می‌کردیم. از متنی به متنی دنبال سیمرغ می‌رفتیم تا نادانی را با میوه‌ای از درخت «ویسپوبیش» یا «طوبی» درمان کنیم. شنیده بودیم: «بامداد سیمرغ از آشیان خود به‌در آید و پر بر زمین بازگستراند، از اثر پَر او میوه بر درخت پیدا شود و نبات بر زمین.» 
حالا شعر و داستان فارسی از یگانگی خود در «نظم» خارج شده‌اند و هر یک موقعیت‌های چندگانه‌ای دارند. در این بین کتاب «گریز از مرکز» اثر «لیلا صادقی» ردی از سیمرغ را با بیست و نه بادبادک و هفت خوان و شش حکایت مصور در ادبیات امروز ترسیم می‌کند. برای رساندن بادبادک‌ها به ماوای سیمرغ، خط سیری با اضافه شدن شماره‌ها و سطرها در کتاب هست که بر مسیر خطی خواندن، منطبق است؛ اما در هر بار خواندن می‌توان منطق عددی را نادیده گرفت و از راهی دیگر به قاف سیمرغ رسید. نکته این‌جاست که شعرها و قصه‌ها و حکایت‌های مصور، هم یک «خود» مستقل‌اند و هم جزیی از یک خود جمعی. هر بار می‌توان لایه‌های متنی این کل منعطف را در خواندن دگرگون کرد و از مرکزیت منطق عددی کتاب، گریخت. 
در «منطق‌الطیر» سی مرغ از پرندگانی که برای دیدار سیمرغ سفر آغاز کرده بودند در نهایت و در لحظه‌ای شهودی و با شمردن خودشان، متوجه می‌شوند که سیمرغ چیزی جز خود جمعی آن‌ها نیست. در کتاب «گریز از مرکز» 29 شعر با نام بادبادک و به همین تعداد سطر هست که به عدد 30 نمی‌رسد؛ اما اگر کل کتاب با نگاه واحدی خوانده شود، آن لحظه‌ی شهودی و آن دیداری که منتظرش بودیم، اتفاق افتاده است. نخی که بادباک‌ها را هدایت می‌کند علاوه بر متن شعر، چگونه خواندن آن شعر هم هست. آشیانه‌ی سیمرغ، درخت «ویسپوبیش» یا «طوبی» همین کتاب است که فقط با خواندن به معنای دقیق و تحلیلی کلمه، دسترسی به آن محقق می‌شود. سیمرغ با ساختاری ترکیبی از سر سگ و پنجه‌های شیر، از تن عقاب و دُم طاووس را می‌توان با شعر، قصه، حکایت و طرح در کتاب «گریز از مرکز» مقایسه کرد و نتیجه گرفت متن کتاب همان سیمرغ است. اگر سیمرغ را رمز برای مفهومی بدانیم که نام دارد اما نشان ندارد و ادرک انسان نسبت به او ادراکی «بی‌چگونگی» است، هرخواننده‌ای بدل به یکی از مرغان سیمرغ می‌شود که به قول بایزید بسطامی چشم او از یگانگی، پَر او از همیشگی، در هوای بی‌چگونگی می‌پرد:
می‌شود از درخت یاد گرفت پریدن را/ نمی‌گویم که زبان در قفایم می‌ماند و در می‌ماند/ وقتی که پرنده‌ای تخم می‌گذارد در اعماق چیزی شبیه کسی که می‌آید/ چه می‌شود اگر که می‌آید کسی شبیه این‌که نمی‌آید/ باز که تمام می‌شود این جغرافیا در مرزهایی که فاصله/ در مرز مربع‌هایی که مردمش از ریشه‌ی مرگ می‌آیند/ کاش نمی‌آیند/ و کودکی که برای روز مبادا چقدر کوچک است/ در مزارعی که می‌گذرند از پنجره‌ی قطاری که رحم نمی‌کند به ماندن/ برای دانه‌ای که هزار بار می‌میرد زنده‌ام/ از این لب‌هایی که شاخه شاخه باز می‌شوند/ و اناری که دانه‌هایش می‌ترکند تک تک زیر پای تانک‌هایی که می‌خندند (از شعر بادباک 23)

محمد آزرم
۱۳٩٢/٥/٢٧

مصاحبه با : محمد آزرم

 

«در عالم عادت‌پرستان مقام کردن، دیگر است و پای همت بر عادت و عادت‌پرستی زدن، دیگر»

درباره کتاب شعر «هوم»

دبیر مصاحبه: پرویز گراوند (پرند)

 

 

محمد آزرم
۱۳٩٢/٥/۱٧

گذر از تاریخ با سرعت لحن

از هزاره‌ی ترنج
نرگس باقری
نشر مروارید

محمد آزرم

«از هزاره‌ی ترنج» کتاب شعری از نرگس باقری ست که انتشارات مروارید آن را منتشر کرده. تکلیف این کتاب، با خودش و مخاطب، روشن است و با خود شعر، شعر را تعریف می‌کند:
این شعر نیست/ رقصِ ماهی طلاییِ کوچکی ست/ که گاه از گلوگاهم بالا می‌آید/ و در مست‌ترین پیچشِ خود/ واژه می‌شود (ص 7 )
رقص ماهی طلایی کوچکی در گلوگاه شاعر، هم آغاز شعر است و هم اعطای آزادی به راوی تا احساس و عاطفه‌ی خود را در فرمی متوازن و با ترفندی روایی و تصویری استعاری، بیان کند.
شعرهای از هزاره‌ی ترنج به زبان طبیعت حرف می‌زنند و چنان با آن آمیخته‌اند که صراحت آن‌ها فضای کلام را مرموز می‌کند:
گمان می‌کنی پیش از آن‌که برگردی/ من از آب‌ها برگشته باشم/ و در باغ اناری نسوخته باشد؟/ به زن گفتم/ چه بوی پاییزی پیچیده لا به لای موهایت! (ص 40 )
در زمان و مکان اسطوره‌ای، هرسوال بی‌پاسخ و هر حرف ناگهانی، شعر است؛ تصویری که هیچ دوربینی جز کلام نمی‌تواند نشان‌اش دهد در شعرهای این کتاب فراوان است از جمله:
در هم پیچیدیم/ چون دو ریشه‌ی مردم‌گیاه/ اما زمین/ تنها مرا در خود فرو کشید/ او داشت به جنگل‌های گرمسیر می‌رسید (ص 66 )
از هزاره‌ی ترنج کتاب غوطه‌ور کردن ذهن در معناها و فضای رازآمیز است. مخاطب خودش را مدام در حرکت از فضایی ذهنی به فضای دیگر می‌بیند؛ از زندگی‌ای به زندگی‌ی دیگر تا دشواری‌های روح آدمی به زبان شعر خوانا شود. از سویی خود این شعرها با نحوه‌ی بیان خود به مفاهیم عمق می‌بخشند و از سوی دیگر اعماق زندگی را در کلام چنان تصورپذیر می‌کنند که انگار با چشم آن را می‌بینیم. همین دوگانگی در شعریت است که دستیابی آسان و بدون کوشش ذهنی را دشوار می‌کند، هرچند مخاطب می‌پذیرد برای درک فضای شعر گاهی دانستن نام‌ها و نظریات منسوب به آن‌ها لازم است:
این اَبرزن ِ «بتی فریدان» و / شهوت ِ ناب«دیلی» و/ چند لقمه فلسفه در آبگوشت یونانی/ در معده‌ی شرقی ما هضم نخواهد شد/ می‌روم چهل ستون/ به بقایای زنان گچ گرفته سری بزنم (ص 112 )
پیداست که برای درک نگاه انتقادی این شعر، دست‌کم باید در تاریخ به نشانی‌هایی که می‌دهد سری بزنیم.
برخی دیگر از شعرهای کتاب با همان بیان استعاری و زبان طبیعت، آینه‌ای برای مرور خاطرات و یافتن گذشته هستند و حضور شاعر نگرانی را نشان می‌دهند که به واکاوی زندگی می‌پردازد. مثل شعری که برای مادر نوشته شده:
من کوچک‌ترین ترنج اویم / هر بار به پیراهنش می‌رسم/ پاره پاره می‌شوم (ص 70 )
نمونه‌ی دیگر این واکاوی را در شعر «دارم از مردنم بر می‌گردم» می‌توان دید که به روایت دوره‌ای از زندگی شاعر می‌پردازد و آن را به دغدغه‌های مشترک انسانی تعمیم می‌دهد.
شعرهای از هزاره‌ی ترنج، زبانی مسلط به گذشته و حال ادبیات را نشان می‌دهند. در کتاب، گاهی زن معاصر سخن می‌گوید و گاهی صدای آرمان‌های زنی از اعماق تاریخ به گوش می‌رسد. شاعر از هزاره‌ی ترنج می‌داند که روایت کردن با بازیگری و ایفای نقش آمیخته است پس گاهی کودک می‌شود و از نگاه او جهان را تماشا می‌کند و زمانی دیگر پیری جهان‌دیده که گذشته را با حال حاضر قضاوت می‌کند.
از هزاره‌ی ترنج کتاب عاشقانه‌ها هم هست و می‌تواند خطی از تاریخ را به سرعت تغییر لحن طی کند، هرچند گاهی یادآور گناهی است که مردسالاری تاریخی در طول زمان مدام مرتکب شده است. ترفند بیانی شعر و حضور ساکت اما معترض زن که با طرح یک سوال، مردسالاری را در طول تاریخ و وسعت جغرافیا محاکمه می‌کند جذاب است:
یک بار در بهشت / باری کنار نیل / وقتی در کوچه باغ‌های نشابور / سالی در کلات‌های شهداد / دیگر روز در خزر / دیروز در میدان منیریه / امروز در کتابخانه / هم الآن میان این حروف / گُمت کردم / خواستم بپرسم / چرا همیشه مرا می‌کُشی‌ای مرد؟ (ص 16 )
محمد آزرم

[ خانه| بايگاني | الكترونامه ]

Counter

خانه

 

 

بايگاني

الكترونامه

متن شعر غ
001 شعر
002شعر
يا محول‌الحول
برنده‌تر از نام
جمعی از ضماير شخصی
روش‌های کاهش استرس
يك قطعه ساج
خیابان
خیابان
بايد اين‌جا
بازي به نقش‌ام
بالا
بالا دو
بالا سه
بالا چهار
يك
دو
سه
چهار

آلبوم عكس
001
002
003
004
005
006
012



تئوري شعر

و هنوز حتا نامی ندارد بر دیده تشنه‌ام تو دیدن باش هژگوار آرمان شهری زبانی هژگوار آرمان شهری زبانی هژگوار آرمان شهری زبانی گوشزد
گوشزد
هر سطر یک انسان است هر سطر یک انسان است چاهی که روایت و راوی را بلعید
من ابتدا و انتها هستم
اشتياق به تاريخ‌هاي برزخي
اشتياق به تاريخ‌هاي برزخي
نهنگ‌هایی که صید نوبل نشدند
حركتي براي سرزنش جهان
پرتقال در جاذبه‌ي صفر
پل لندن برفراز المپ
محرك اشتهاي سيري‌ناپذير مصرف‌كننده
شعر عامه‌پسند چيست؟
شعرهای پس از آشوویتس
یگانه راز ایرانی
یگانه راز ایرانی
قدم زدن با پل والری
پلی‌پوئتری
آنان که ساختند آنان که باختند
راز مرگ رویین‌تن
خواب دیدن زبان به همه زبان‌ها
شبی که لعنت از مهتاب می‌بارید
امتحان‌ پس‌دادن در بهشت
امتحان‌ پس‌دادن در بهشت
آوانگاردي پياده از شرق بهشت
آوانگاردي پياده از شرق بهشت
خوابگردي در جزييات زبان
خوابگردي در جزييات زبان
از اوراد جادويي تا شعرهاي اجرايي
از اوراد جادويي تا شعرهاي اجرايي
آزاد کردن طنین های چندگانه
آزاد کردن طنین های چندگانه
ببینید و لذت ببرید
ببینید و لذت ببرید
در گریز گم می شویم
در گریز گم می شویم
جذابيت نوشته اى كه نفس مى كشد
جذابيت نوشته اى كه نفس مى كشد
رفتن از بين چرخ هاى خودمحور
رفتن از بين چرخ هاى خودمحور
نام اين بازى را حفظ كنيد
نام اين بازى را حفظ كنيد
راز را آشكار خواهم كرد
راز را آشكار خواهم كرد
شعر متفاوط و بحران نوشتن
شعر متفاوط و بحران نوشتن
چالش با آينده شعر
چالش با آينده شعر
به سوي راديكاليته شعر نيما
به سوي راديكاليته شعر نيما
بيانيه به بياني ديگر
بيانيه به بياني ديگر
بيانيه شعر حجم به بيان خود
بيانيه شعر حجم به بيان خود
شعر متفاوط بيانيه ندارد
شعر متفاوط بيانيه ندارد
همواره در جريان
همواره در جريان
بازگشت به آينده
بازگشت به آينده
سرزمين هرز
سرزمين هرز
ساعت چهار بار نواخت
تا انتها حضور
معنا هم بازي زباني است
باد‏‎ تو‏‎ بر‏‎ شكفتن‌‏‎ شكوه‌‏‎
كتاب مفهوم ديگري مي گيرد‌‏‎
كتاب مفهوم ديگري مي گيرد‌‏‎
مردي شبيه الفباي راز
مردي شبيه الفباي راز

گفت‌وگو
عطر از نام تكرار شدني نيست
درباره نقد
درباره نقد
درباره عطر از نام
درباره عطر از نام
درباره هوم
درباره هوم
ساده‌نويس دنبال پسند عامه است
از دهان من بنوشید
مسافر زمان‌ها و معاصر زبان‌ها
مسافر زمان‌ها و معاصر زبان‌ها
او شدن خاصیت «هوم» است
شعر مهارناپذير ساده‌انگار نيست
شعر مهارناپذير ساده‌انگار نيست
موقعيت شعر بودن
شاعر به مثابه روشنفكر
شعر دهۀ هشتاد
ساده نویسی
شعرعکس
شعرعکس
شعر دهه‌ی هفتاد
شعر متفاوط
شعر متفاوط
ساده‌نويسي بستري براي ترويج ساده‌لوحي شده است
ساده‌نويسي بستري براي ترويج ساده‌لوحي شده است
وقتی مرزهای شعر تغییر می‌کند
وقتی مرزهای شعر تغییر می‌کند
ليلا صادقي
جام جم
خبرگزاري مهر
خبرگزاري مهر
باني‌فيلم
(1) ماهنامه شهرزاد
(2) ماهنامه شهرزاد
(3) ماهنامه شهرزاد
(4) ماهنامه شهرزاد
(5) ماهنامه شهرزاد
(6) ماهنامه شهرزاد
(7) ماهنامه شهرزاد
(8) ماهنامه شهرزاد
(9) ماهنامه شهرزاد
(10) ماهنامه شهرزاد
هفته نامه مهر
(1)فرشيد فرهمندنيا
(2) ادامه
(3) ادامه
(4) ادامه
(5) ادامه
(6) ادامه
(7) ادامه
(8) ادامه
(9) ادامه
ايلنا
ايلنا
خبرگزاري مهر
ايسنا
ايلنا
خبرگزاري مهر

يادداشت
یک اجراي از پیش اعلام نشده
صدای زبان‌های بابل جدید
تن دادن به تاريخ خفگي
پیش رو از پشت سر
مدام جوان‌تر و پیرتر خواهیم شد
فراخواندن به موقعیت حال
تا آن‌جا که پرسش باقی است
شاعر کلمه است
جایی میان بیخودی و کشف
کتابی که در دست نیست
کتابی که در دست نیست
همه چیز در جای خود بود
شاعری که عشق را در جنگ رعایت کرد
آن‌ها تو را هر روز می‌کشند
اجرای شفاهی دوزخ در شعر
فروغ فرخزاد و عدالتی که جلوی آمدنش را نمی‌شود گرفت
اخوان شاعر همیشه معترض
شاملو شاعر انسان و آزادی
نیمایی که یک‌تنه انقلاب کرد
اسطوره‌ای به نام فروغ فرخزاد
گذشته چراغ راه نیما نیست
اگر فروغ با مرگ تصادف نمی‌کرد
به سوی ضدهنر با آنارشی بیشتر
شعر و ساندويچ
شعر و ساندويچ
کتابی که ظاهر کتاب ندارد
کلمات روی بخار فنجان‌ها
اتفاقي كه در بلژيك نيفتاد
پايتخت شورش‌ها
هري پاتر در متروي تهران
سفري فلسفي به فضا
آدم هایی كه بمب می شوند
آدم هایی كه بمب می شوند
حقیقت برای بعضی ها تلخ است
حقیقت برای بعضی ها تلخ است
وقتی سانسور هم سانسور می شود
وقتی سانسور هم سانسور می شود
هنر تسلیم جنایت نمی شود
هنر تسلیم جنایت نمی شود
فكرهاى كاملاً شهرى
فكرهاى كاملاً شهرى
گرفتار در بن بست رسانه ها
گرفتار در بن بست رسانه ها
تاملى در جبران ناپذيرى شكست
تاملى در جبران ناپذيرى شكست

نوشتار دوستان
نرده‌ها
اتاق‌شعر
آدم و حوا
شمال از شمال غربي
Dariush Taghipour
سايت ليلا صادقي
وبلاگ ليلا صادقي
داريوش تقي پور
پيدا
كارگاه
دونادون
مؤلف
بهزاد نثاري
علاء الدين
پوئتيكا
آبان
پسين پاره ها
قابيل
حالا
زنده‌جوب
دفرمه
پرتقال
مشاهده نمي شود
مستعمره